Reza Yazdani , Marge Tadrijiye Yek Roya
چشام بستست جهانم شکل خواب
عذابه
اضطرابه
روبروم دیواری از مه
دیواری از سنگ
بگو بیهوده نیست
بگو بیهوده نیست فاصله آب و سراب
بگو سپیدی کاغذ بیهوده نیست
بگو از کوچ پراکنده
فقط کابوس و تنهایی نیست
بگو خواب بود هر چی که دیدم
افسانه بود هر چی شنیدم
نگاه کن شوق دل زدن به دریا
برام شد مرگ تدریجی رویا
مرگ تدریجی رویا
…
