Sholi , Hejrat


 
 Standard Podcast: Play Now | Play in Popup | Download



با سقوط دستای ما در تنم چیزی فرو ریخت
هجرتت اوج صدامون از فراز شاخه آویخت
ای زلالِ سبزِ جاری جای خوبِ غسل تعمید
بی تو باید مرد و پژمرد ز یر خاک باغچه پوسید

فصلی که من با تو ما شد فصل سبز خواهش برگ
فصلی که ما بی تو من شد فصل خاکستریِ مرگ

تو بگو جز تو کدوم رود ناجی لب تشنگی بود
جز تو آغوش کدوم باغ سایه گاه خستگی بود
بی تو باید بی تو باید تا نفس دارم ببارم
من برای گریه کردن شونه هاتو کم میآرم

چشم تو با هق هق من با شکستن آشنا نیست
این شکستن بی صدا بود هر صدایی که صدا نیست
ای رفیق ناخوشی ها این خوشی باید بمیره
جز تو همراهی ندارم تا شب از من پس بگیره

با تو بدرود ای مسافر هجرت تو بی خطر باد
پر تپش باشه دلی که خون به رگهای تنم داد
فصلی که من باتو ما شد فصل سبز خواهش برگ
فصلی که ما بی تو من شد فصل خاکستری مرگ

شهیار قنبری / گوگوش